دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی 6 سالم بود یه پسر همسایه داشتیم هم سن خودم بود اسمش داوود بود همیشه باهم بازی میکردیم بعد یه روز اذیتم میکرد که چون دخترم نشونه گیری یاد ندارم منم از فاصله خیلی دور یه سنگ بزرگ برداشتم گفتم: اینو پرت میکنم بخوره بهت طفلک فک نمیکرد بخوره بهش قبول کرد منم سنگو پرت کردم خورد تو سرش سرش کلی خون اومد گریه کرد رفت خونشون منم اینجوری بودم تا یه مدتی باهم قهر بود

1391/05/24 - 14:35

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)