دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فراتس كافكا و نامه رسان عروسكها __________________روزی کافکا ، در حال قدم زدن در پارک بود که چشمش به دختربچه‌اي افتاد که در حال گريه کردن بود. کافکا جلو رفت و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود... دخترک همان طور که گريه مي کرد پاسخ مي‌دهد : عروسکم گم شده ! کافکا با حالتي کلافه پاسخ مي‌دهد : امان از اين حواس پرت ، عروسک تو گم نشده او به مسافرت رفته! دخترک دست از گريه کشید و بهت زده پرسید : از کجا ميدوني؟ کافکا هم با حالتی بسیار جدی به او گفت : برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ! دخترک ذوق زده از او پرسید : آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟ کافکا گفت : نه . تو خونه‌ست. فردا همينجا باش تا برات بيارمش ... کافکا سريعاً به خانه‌اش بازمي‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه مي‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است ! و اين نامه‌ نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه مي‌دهد و هر روز بخشی از نامه را به دخترک می دهد. دخترک در تمام اين مدت فکر مي‌کرد آن نامه ها را براستي عروسکش نوشته است..ادامه در ديدگاه.

1391/05/25 - 11:17 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
فردایی دیگر

کافکا داستان نامه‌ها را با اين بهانه‌ عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان مي‌رساند...

اين قصه ؛ داستان همين کتاب “کافکا و عروسک مسافر” است.

اين که مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکي کند و نامه‌ها را – به گفته‌ي همسرش دورا – با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان‌هايش بنويسد؛ واقعا تأثيرگذار است...

او واقعا باورش شده بود.
شاید بد نباشد این را هم بگویم که دخترک یک سوال دیگر هم کرد او پرسید: چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟

اين سوال کليدي بود كه دخترك پرسيد اما کافکا که خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود ، بي هيچ ترديدي گفت : چون



من نامه‌رسان عروسک‌ها هستم...!

14 سال و 1 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)