دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اشک هایم گونه هایم را می سوزانند...داغ داغند....داغ...بی آن که بخواهم بغضی چون پنجه های مردی قدرتمند گلویم را میفشارد... در خود مچاله می شوم...دست هایم به شانه هایم چنگ می زنند...سرم را در خود فرو میبرم...و زانو هایم را درونم حبس می کنم...ناگهان به دستانی می اندیشم که کاش مرا در خود کشد...انگشتانی که درون موهایم سر بخورد...آغوشی که داغ اشک هایم را مرحم باشد...بوسه ای داغ بر روی گلویم تا پنجه های این بغض سوزان را رها کند......اما هیچ....هیچ.....هیچکس.....هیچ......

1391/05/26 - 14:31
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)