دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mahdi
mahdi
myzanjan

و آن لحظه که آوارها را با تراکتوری که عاشقش بودی کنار کشیدند چه آرام و معصوم خوابیده بودی... با همان زیرشلواری چهارخانه ای که مادرت دوخته بود و پیراهن آبی رنگی که کمی خونی بود... انگشتان کوچکت هم خونی بود... گویی آن گاه که پدرت با دستان خونینش هنوز در جستجویت بود زنده بودی و می خواستی خاک و آوار را کنار بزنی!... نازنین زیبای من! تو که نمی دانستی خروارها خاک بر روی تکه دیواری که زیرش هنوز زنده بودی ریخته بود.... وای بر من.... شرم بر من... کاش زودتر می رسیدم... کاش زودتر "می فهمیدم"....

1391/05/27 - 03:26
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)