دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بهلول روزی به مسجد رفت و از ترس آن که مبادا کفش هایش را بدزدند یا با دیگری عوض شود ، آنها را زیر لباد ه اش پیچید و در گوشه ای نشست. شخصی که کنارش بود چون بر آمدگی زیر بغل او را دید گفت: به گمانم کتاب پر قیمتی در بغل داری؟ چه نوع کتابی است؟ بهلول گفت: کتاب فلسفه. غربیه پرسید: از کدام کتاب فروشی خریده ای؟ بهلول گفت: از کفاشی خریده ام .

1391/05/27 - 11:11
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)