وقتی نمینویسم یعنی یک مرگیم هست.... این را بعضی از دوستانم میدانند.... معمولن وقتی ست که نظم و تعادل زندگیام به هم ریخته....درست مثل چند روز اخیر... یعنی ذهنم انقدر درگیر است که دل و دماغ نوشتن برایم نمیگذارد.... یعنی گاهی حتا تخیلام درد میگیرد ...ولی باز هم نوشتنام نمیآید.... وقتی نمینویسم، این گوشه و آن گوشهی خانهام پر میشود از استیکرهای زرد.... ویادداشتهای کهنه ...که روی هر کدام چند کلمهای نوشته شدهاست... و قطعن قرار بوده چیزی را یادم بیاندازد. ...البته بعدها هر چه با کلمهها ور میروم و با حافظهی خودم، چیز زیادی یادم نمیآید.... مثلن چند وقت پیش روی یک کاغذ کوچک نوشتهام " یادم باشد از نگاهش بنویسم".... و حالا چند روز است دارم از خودم میپرسم... دلم میخواست راجع به نگاه چه کسی بنویسم....
1391/05/27 - 16:46 در
میکده