دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza
reza
Cyrus-the-great

عنکبوتی گرفتم . دور دستم وول می خورد. . گفتم : " کاریت ندارم." . اما عنکبوت همین طور وول می خورد. . عنکبوت بزرگ و سیاهی بود. . مامان آمد توی اتاق و داد زد: " اون عنکبوت رو بنداز اون ور!" . گفتم : "من که کاریش ندارم."

1391/05/29 - 21:36 در از کتاب ... .
1 ديدگاه
reza

از کتاب نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی
نوشته

14 سال و 1 ماه و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)