دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می خواهم نباشم... همیشه می دانستم ادم ماندن نیستم ، با روزگار نمی سازم می دانستم روزهایی هست -که میرسم به جایی- که بلند شوم ،فقط کفش هایم را بپوشم و بروم میرسم به همان جایی که می توانم همه چیز و همه کس را بگذارم پشت سرم و بروم برای همیشه... بروم گوشه یی از این دنیای شلوغ و در تنهایی و خلوت خودم خاطرات م را در اغوش بکشم و با دلتنگی هایم یک عمر زندگی کنم می فهمی ؟! حرف بزرگی ست ، یک عمر... اما می توانم که می گویم من این روزها هوای نبودن ، هوای نماندن برم داشته است... اویی که قبلا دیده رفتنم را ...که ماه ها تلاشش سال شده برای برگرداندن من ؛ ترسیده از حال و هوای این روزهایم... و اویی که ندیده هنوز ...باور ندارد که می توانم ؛ می توانم با یک دنیا عاشقی و دیوانگی کفش هایم را بپوشم و بروم... بروم یک شهر اتفاقی پیدا کنم و یک عمر از عاشقی کردن های نیمه کاره ام رویا ببافم و تن لحظه هایم کنم و ببینم که به تنشان زار میزند ...بشکافم و دوباره ببافم و باز هم اندازه نشود بروم و به هر زنی که احساسم را طلب می کند بگویم " متاسفم خانم این شهر به اندازه ی کافی برای عاشق کردنم نفرت انگیز ن

1391/05/31 - 14:25 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)