هر چه میدید گلایه و شکایت و غم و غصه بود، از خوشی های زندگیش شروع به گفتگو کرد؛ او می گفت: من مرد خوشبختی هستم ، 13 سال پیش با این خانم (اشاره به خانمش) به پیشنهاد مادرم ازدواج کردم ؛ خیلی از همسرم راضی هستم و به او عشق می ورزم او محرم و نامحرم را که من روی آن حساسم خوب رعایت می کند، زنی است کم توقع و با دخل و خرج سازگار، او دارای صداقت است که تا به حال هیچ دروغی به من نگفته، گذشته از اینها به من غر نمی زند و اخم نمی کند و زن با معرفتی می باشد. لذا وقتی توی جاده در حال مسافرتم فکر میکنم کنارم نشسته و با من گپ می زند.