دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا عمه بابایم کجاست دل پریشانم که از بابم نمی آید صدا عمه بابایم کجاست من نمی خواهم جدا گردم ز دشت کربلا عمه بابایم کجاست عمه میسوزد دلم بابم چرا نامد ز جنگ ........................ عمه بابایم کجاست عمه دیدار پدر آب حیاتم میدهد چهرهء نورانی اش از غم نجاتم میدهد جای عمویم پدر آب فراتم میدهد گر بیاید میکند سیرآب طفلان فرات حسین شیهه اسب پدر ای عمه میاید به گوش شوق دیدار پدر برد از سر من عقل و هوش این صدا می افکند در خیمه ها جوش و خروش تامد از میدان صدا از ساقه خیرالنساء عمه بابایم کجاست