این خداحافظی نیست فریاد یک درد بزرگ است فریاد یک درد عاشقانه که سرتاپای وجودم را فراگرفته وروز به روز شعله های گرمایش بر وجودم زبانه می کشند. دردی که تنها یک بار بوجود آمد تا ابد باقی می ماند ، و دنیایم را زیر رو کرد. آه ... چه ساده و زیبا گذشت آن روزهای بیاد ماندنی. می خواهم فریاد بکشـــم،اما راه صدایم بسته است ، صدایم در نمی آید و تک تک حروف در گلویم خفه می شوند. صدای خرد شدن یکی یکیشان را می شنوم . گلویم بغض همیشگی را به دوش می کشد ، بغضی که روز هاست پنهان شده. بغضی که شب ها تا سحر هم صحبتم بوده ...صبور و شکیبا