خسته شده ام از این همه دورنگی ازینکه صادقانه خرت میکنند تا کفشهایت را بپوشند و به پابرهنگی ات بخندند...! ازینکه همراه ِ همیشگی ات هم فقط به نفع ِ خودش آنتن می دهد...!!! بغض دارم از.... آدمهایی که روی حرف ِ خودشان نمی ایستند...!! از مردمی که دست دور ِ گردنت می اندازند... عکس می گیرند و جیبهایت را خالی میکنند... از آدمهایی که دنبال ِ بهانه اند که بروند... از عابرانی که روی زخم نمک می پاشند دوستانی که دست می دهند تا دست بشکنند...!! وقتی پشت ِ چاکرم نوکرمشان ... کرمشان به چاه کندن می رسد و بس...! همین مردمانی.... که از روبرو تعریفت را می کنند.... و از میز ِ بغل دستی آبرویت را می برند.... همین رفقای جون جونی... که تا کارشان به کارت افتاده باشد .... بهترین دوستشان تویی.... اینها هوایت را هم که داشته باشند... به حوایت رحم نمی کنند...!