وقتی کسی را کم سال تر از خود و نیازمند کمک، اما بی هیچ تمنای روشن کمک خواهی می بینید و عملا کاری نمی توانید برایش انجام دهید چه حسی به شما دست می دهد؟ من خودم حس جالبی پیدا نمی کنم، حس تلخی، مثل خون در صورت قلب من می جهد. از این که جیب های وجودم خالی از هر کمکی است، احساس شرمندگی و بی کفایتی به من دست می دهد... احساس می کنم نکند در حال درجا زدن هستم؟ امروز که در چنین موقعیتی قرار گرفتم، واقعا به هم ریختم، فکر کردم روند پیدا کردن خودم آیا بیش از پیش طولانی نشده...به ذهنم فشار آوردم اما چیزی در چنته نداشتم فقط برایش از صمیم قلب دعا کردم