دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

""صدای اذان توی آسمان چرخ می*خورد، من یاد چند سال پیش از اینم که نذرت کردم.. عبادت کردم.. آنقدر که دستم می*رسید به آسمان فشارش دادم نوک انگشتم را زدم به شانه ی خدا گفتم ببین چه کوچکم!؟ تا شانه ات هم به زور رسیدم! نگذار برود من تنها بمانم.. گفتم من قدّم به دنیا هم نمی*رسد شانه هایش باید باشد رویشان بنشینم دنیا را ببینم.. خدا گوش نداد.. تو هم که رفتی.. من هم که کوچک بودم، دیگر نه خدا را دیدم نه دنیا را..""

1391/06/07 - 13:54
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)