دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@محمد مهدی ایستاده ام…. تنها…. پشت میله های خاطرات دیروز این جا …. انگشت هایم را می شمارم یک. دو.. سه… ودست های تو در هم فرو رفته اند تو …. غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی که مهربانی ات را ثابت کنی ولی…. ولی نفهمیدی که من آن سوی خیابان انتظارت را می کشم تو بی وقفه فریاد کشیدی… ومن …. دیگر آزارت نمی دهم زین پس…. قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم مطمئن باش… هنوز هم قافیه را به چشمان تو می بازم.… مطمئن باش!

1391/06/09 - 18:52

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)