دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mehdi
mehdi
mehdiyahoo

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت ازکوچه مادوره گرد داد می زد کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم .اشک درچشمان باباحلقه بست عاقبت آهی کشیدبغضش شکست, اول ماه هست و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود, اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت :آقا سفره خالی میخرید؟?

1391/06/10 - 12:35
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)