شعر سهراب روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم . . . . . . سهراب سپهری "ساناز " روي آن قلب شكسته ؛ نام زيباي تو را حك كردم دلكم كوچك وپرپرشده بود ليك تا نام تو آمد غم ز دل ؛ دك كردم قلب بي چاره من؛ ياد تو را نيك بخواند شرم دارد كه بگويد عشقم ؛ آخه ! خجالت دارد شيشه اين دل بيچاره لطيف است هنوز اشك مي ريزد وباحال هواي ابري عادت دارد عكس زيباي رخت آئينه روشن اوست چشم زيباي خمارت به كه عادت دارد ؟ ما كه از گمشدگان درگه دوست نه ايم ليك برجلوه زيباي شما بسي ارات دارد !