دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد سه ماه که از دانشگاه برگشتم ، بابام اومد دنبالم با پیرهنِ مشکی! ترسون لرزون رفتم جلو گفتم : سلام ! چی شده بابا ؟ گفت : هیچی ...! گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو ! گفت : مامانت ... بعدش یه مکثِ طولانی کرد! همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت : اَه پاشو بابا توام شورشو درآوردی ! مامانت همه ی لباسارو شسته بود؛فقط همینو داشتم بپوشم! ؛ بابائه سر خوشه ما داریم!

1391/06/15 - 15:29
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)