جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ *^*دل شکسته*^* تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
شدم با چت اسير و مبتلايش / شبا پيغام مي دادم از برايش 
به من مي گفت هيجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم 
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقي صد داد و بيداد 
بگفت هاله ز موهاي کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش 
بگفت چشمان من خيلي فريباست / ز صورت هم نگو البته زيباست 
نديده عاشق زارش شدم من / اسيرش گشته بيمارش شدم من 
ز بس هرشب به او چت مي نمودم / به او من کم کم عادت مي نمودم 
در او ديدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و اميد فردام 
براي ديدنش بي تاب بودم / زفکرش بي خور و بي خواب بودم 
به خود گفتم که وقت آن رسيده / که بينم چهره ي آن نور ديده 
به او گفتم که قصدم ديدن توست / زمان ديدن و بوييدن توست 
ز رويارويي ام او طفره مي رفت / هراسان بود او از ديدنم سخت 
خلاصه راضي اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت ديدار 
رسيد از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بيرون اندکي زود 
چو ديدم چهره اش قلبم فرو ريخت / توگويي اژدهايي بر من آويخت 
به جاي هاله ي ناز و فريبا / بديدم زشت رويي بود آنجا 
نديدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فريبا 
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من 
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم 
به خود چون آمدم، ديدم که او نيست / دگر آن هاله ي بي چشم و رو نيست 
به خود لعنت فرستادم که ديگر / نيابم با چت از بهر خود همسر 
بگفتم سرگذشتم را به «جاويد» / به شعر آورد او هم آنچه بشنيد 
که تا گيرند از آن درس عبرت / سرانجامي ندارد قصّه ي چت 
14 سال و 14 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبل
14 سال و 14 روز و 3 ساعت و 27 دقيقه قبل
14 سال و 14 روز و 7 دقيقه قبل
14 سال و 13 روز و 10 ساعت و 48 دقيقه قبل