دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرد جوان در بستر بیماری اخرین نفس های خود را میکشید،با زحمت دست همسرش را گرفت و فشرد و گفت:دوستت دارم! بعد لبخند زد و مرد. زن جوان از آن چراغی ساخت.گوشه ی اتاقش گذاشت وتا آخر عمر،شب ها در روشنایی آن شام خورد. از نظر مردم دهکده او یک دیوانه بود که در تاریکی زندگی میکرد!

1391/06/17 - 22:42
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)