دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باران را ...صداکردم، شبی که نبودی.....صدایش کردم، باران بی قرار برای دیدنم آمد وصبورانه به پنجره ی اتاقم می کوفت... نگران بود ،مباداصدای قطره قطره کوبیدنش دل زخمیم رابارانی کند.... پنجره رابرایش گشودم، قطره قطره درمیان تارهای تنم تندیس زیبایی می نواخت... تندیسی برای تو.برای توکه در معصومانه ترین نگاهایت آرزوی باران می کردی.... تویی که باران رااز پیراهن من می خواستي...آری این است دلداده باران بودن.... معشوق بارانی من...

1391/06/18 - 18:59 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)