دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@-- Mehran از آن تنِ پاره ازبرایش خانه ای ساختم و از استخوانهایم ستونش گشتم و چراغ افروختم و هر دم نفس دادم و خود سوختم و پاره ی جانش به تنم هم دوختم و ... چون یک دم آسود ..... این باورش بود ..... هرجا رود ، بهتر اگر بودش ... که بود .. گر نه بیاید سوی من زود چنین شد خانه ام ویران چو آتش کرد و رفتش از برم چون باد ... چون دود .... چون چند و چون را دید و از هرکس که پرسید و شنید دیگر چو من هرگز ندید ... آمد به سویم باز .... و چون دید زنده ام گفتا که دیگر تا ابد هرگز نخواد رفت هرگز از برم ... اما نمیدانست این تن گرچه در خاکش نبود و ظاهرش آری تو گویی زنده بود .. اما دگر در خاطرم یادی مگر جورش نبود و در تنم روحی اگر بود ... درون قلبم آن عشق تو گویی خفته بود اما چه خفتن ؟ تا ابد ؟ روح و تن و عشقم در آن آتش به یکجا بود و ........................ عشق در من مرده بود ................

1391/06/19 - 11:19
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)