دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کلافه بود . نگاهش را از رزمنده ها می دزدید . خجالت میکشید . مجنون زیاد شهید گرفته بود ، اما هنوز تشنه بود !!! بچه ها از شدت عطش ، قمقمه هاشان را آب لب هور که پر از جنازه بود پر می کردند . ابراهیم این منظره را دید ، رنگش پرید . هفت هشت قمقمه برداشت و زیر آن آتش رفت وسط هور ... آن روزها خیلی ها گریه او را دیدند و دعایش را که از خدا می خواست ببردش ، شنیدند ...

1391/06/19 - 17:56 در دارالشهدا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)