دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اين روزهاي آخر خيلي حرف از شهادت مي‌زد، مدام مي‌گفت:«برام دعا کنيد. قول مي‌دم اگر شهيد شدم، تنهاتون نذارم .» هفته آخر به دلم افتاد بابا شهيد مي‌شه. وقتي از دانشگاه مي‌آمدم خانه از مادرم مي‌پرسيدم براي بابا اتفاقي نيفتاده ؟ » يکي دو هفته قبل از شهادتش گفت:«قلم و کاغذ بياريد من يک وصيت‌نامه بنويسم. اولين چيزي که نوشت اين بود:« شما را قسم مي‌دهم به حضرت زهرا (س) که مرا کنار حسين خرازي دفن کنيد.» که يک‌باره سعيد برگه را گرفت و پاره کرد و به بابا گفت:«چرا اين قدر ما را اذيت مي‌کني؟» ||

1391/06/19 - 23:03
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)