هر کاری واسه موندنم کرد اون میخاست من بمونم اما من نموندم خوب میدونم من لیاقت بودن با اونو ندارم منو ببخش عشق من فک میکنم اخر این راه جدایه بذار همین حالا ازت جداشم برو پی سرنوشتت سرنوشت مارو خدا باهم ننوشته سرنوشت ما عاشق شدنو نرسیدنه تا حالا کدوم دوعشقی بهم رسیدن که ما دومیش باشیم اگ لیلا دستای مجنونو لمس کرد منم اونوقت میتونم دستاتو لمس کنم برای رسیدن ب تو راهی هموار میشه اما دوباره سدی دشوار تر اون راهو میبنده چقد بهت نزدیک شدم اما استارت آخر کلید نخورد چقدر رود شدی اما من دریا نشدم رود کسی باش که ب عشقت تموم سدها رو بشکنه دریا بشه فقط ی چیزیو بدون همه حرفام راست بود هیچ وقت دلم نمیاد بهت دروغ بگم نمیخام بعدها از اینک نمیتونیم باهم باشیم عذاب بکشی من امروز توی همون شهری بودم که تو بودی اما جرات روبرو شدن با چشماتو نداشتم راستشو بگم من قدرت دل کندن از صداتو ندارم نگاهتو چشماتو ببینم و مجبور باشم دل بکنم بیش ازاین دیگه نمیتونم بشکنم فقط دوست دارم همین