در آرامش شبانگاهانم،یاد تو همچون سوسوی ستاره ای از دور دستهای خیلی دور،به من می رسد تا تشنگی بی کرانم عشق مرا نزد تو در آن دورهای دور بیاورددر تنهایی هایم حضورت، شادمانه مرا می خواند تا به سویت بییم اما تو اکنون در آسمای و من و گریه هایم در باطن قلبت به سر می بریم روزها را می شمارم تا لحظه مردنم فرارسد ای هدیه زندگی به من چرا رفتی و مرا با نشانه های زندگی سازت تنها گذاشتی می دانم مرگم راه دیدن توست ای خوشحال کننده ترین خبر، ای مرگ مرا دریاب تا به سویش پرواز کنم ای یار سرور آفرینم از زمین به سویت می آیم تو نیز در انتظارم باش...