دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

behzad
behzad
bezad1391

کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم. بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...» از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ...

1391/06/24 - 02:27
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)