دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

saman_farari
saman_farari
saman_soosool

دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند در کنارم و فقط سکوت کند ... من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار ... بعد بلند شود و برود ... نه نصیحتی نه ... ! انگار نه انگار که شنیده باشد و برود مثله همه...!!...................

06 . Jazireh Band - Dooset Dare.mp3 · 2.8MB Majid Darkboy - Meshkimo Miposham.mp3 · 3.3MB · 0KB 03 . Jazireh Band Ft Emad Pit Boy - Tanhayi.mp3 · 4.5MB Iliya__Dele_Sadeye_Man.mp3 · 3.7MB Amin_Jowzani__Begoo_Dorooghe.mp3 · 4.9MB
1391/06/25 - 02:12

7 ديدگاه
saman_farari

کسی اینجا پست نذاره ....با تمامه احترامی که دارین واسه من ولی نگاهش هم نمیکنم ...!
سلام به دوستان خوبم .... میخواستم برم و دیگه ببندم کاربری رو ولی نشد .... به هر حال من ی چن روزی نمیام .... ولی قبلش میخواستم ی چیزایی رو بگم براتون
لطفا اون آهنگارو دانلود نکنین ..... چون دوستان گفتن غمگینه ..... واسه من که نیس
شما هارو نمیدونم ..... من تازه با اینا آروم میشم !
اگه دیدین یکم غمگین زدم ..... بچه پاییزم .... بچه خزان زده ی پاییزم ...... بچه آخره پاییزم (25آذر) ...... جوجه ای که باید میشمردنم ...... ولی زندگی این جوجه رو انقد با خودش اینور اونور برد که به شمردن آخره پاییز نرسید !!!
هنوزم منتظره زمستونم تا ی برف بزنه تا رد پاهای کسایی که مونده رو قلبم رو بپوشونه...!
کلا من کلکسیون دوس دارم بر خلاف اینجا و با همه کس چرخیدم ...... و به خاطر همینه که میتونم با همه جور آدم کنار بیام در حده عادی ...... ولی کلا تو عمرم 15 16 نفر صمیمی شدم که 3 4 نفرشون رفتن از پیشم (خارج کشور) ..... و بقیشون هم رفتن به رحمت خدا !!!!
3سال دهنمو بستم و هرکاری خواست این زندگی با من کرد ...!
خوب میخواستم چیزایی رو بگم ولی گفتم ولش کن ... کسی حسه گوش دادن به حرفای منو نداره ....یکی از داستان های کوتاه و غم انگیز من ... از یکی از بهترین دوستام ...
روز 3 مهر بود(همون شبی که گفتم داغونم داداش متین و مهتاب ...و بدونه هیچی رفتم) ....رفته بودیم بیرون .... همه چی خوب بود ...[[ البته واسه من نه چون اون زمان هم یکم داغون بودم ولی نه به این شدت ]] .... پیشنهاد دادم بریم تو پارک بشینیم یکم حرف بزنیم ... چن وقت بود ندیده بودمش .... نشستیم به حرف تا که کم کم داش هوا تاریک میشد .... بلند شدیم بریم ... داشتیم میرفتیم که دقیقا همونجایی که واستاده بودیم ی دعوایی شد بین چن نفر ..... تا اومدیم به خودمون بجنبیم که بریم ازون جا بیرون .... دیدم دوستم منو بلند صدا کرد و تا برگشتم یکی منو هل داد و محکم خوردم زمین .... برگشتم نگاه کردم دیدم دوستم منو هل داده .... دیدم سرجاش مونده .... صداش کردم به سمتم برگشت تو چشماش ی برقه خاصی بود .... نگا به دستاش کردم دیدم ی چاقو خرده وسط قلبش ..... تا اومدم بگیرمش افتاد ..... اون جا منگ منگ بودم .... نمیدونستم چی شده اومدم بلندش کردم نشسته تو بغلم .... دیدم نفس آخر رو کشید

13 سال و 11 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبل
saman_farari

هنوز صدای نفسش تو گوشم هس..... هنوز اون چشماش جلوی چشمام هس ..... تا چن وقت پبش خودم رو نمیبخشیدم که چرا گفتم بریم پارک !
باز بچه شدم .... نگا داره اشکام میریزه .... یکی نیس بگه پاشو پسر جان .... واسه خودت مردی شدی اما هنوزم داری غصه میخوری !!! ....
همیشه آهنگه [پرهام ابراهیمی به نام پیاییزه ابرها] رو وقتی گوش میکنم یاده اون میفتم ... مخصوصا وقتی میگه : میخوام ابرا رو ببینم ... میخوام اون بالا بشینم ... میخوام اونجا دلمو بشکافمو ... بگم که این پایین برام هیچی نداشت !
بد چیزایی رو تو سن پایین دیدم {این تازه نرمالش بود}.... هنوزم امیدم به خداس که این دل آروم بگیره .....
البته مشکل از خودم بود که نخواستم این امتحان های(تنهایی) خدا رو قبول شم و هیمنجور رو سرم ریخت تا ببینه کی کم میارم ..... 3سال از زندگیم رفت به فنا !!!! ..... و اتفاقایی ازین قبیل که زیاده .... باید بیرون ریخته شن [[ اما تا خودش نخواد نمیشه در توان من نیس ....کله سعیم این بود که حالم مثله الان شه که بتونم فک کنم در مورد گذشته نه اینکه از همه دلگیر باشم ولی بعضی اوقات دسته خودم نیس ]] ..... کم نیاوردم ولی کاسه صبرم داشت لبریز میشد که یک بزرگی تو زندگیم وارد شد و تونست با حرفاش یکم ارومم کنه ..... اما خیلی از حرفاش رو یادم نیس عزیزان .... چون اون زمان از هز طرفی این زندگی بر من ریخت ..... ذهنی نموند واسم که بخوام توش نگه دارم
و جالب تر ازون هم این بود که همون بزرگ هم 3ماه بیشتر با من نبود و به دیار باقی شتافت ....... به خاطره همین میگم که همه رفتن و من موندم تنها و بی کس !!!
..... البته باعث افتخارم بود که با همچین آدمایی دوس شدم ..... اینو نگفتم که کسی واسم دلسوزی کنه .... اینو گفتم تا قدره دوستانی که دارین بدونین ... فقط همین بسه که قدره دوستاتون رو بدونین که مثله من نشین پشیمون .... که یکم بشه باهاشون درد و دل کرد ... یکم بشه باهاشون خندید ... یکم بشه ...
خدا رفتگان همه رو بیامرزه ... که اونا محتاج تر از ماین
دوستان لطفا باز نشر و دیدگاه نذارین و لایک هم نکنین ..... چون سختی های دیگران لایک نداره ...!

داداش متین اگه تو آشفته ای من فراتر از داغونم .... فقط واسم دعا کنین که بتونم خالی بشم..... تنهایی واسم عادی شده اما دسته خودم نیس بضی وقتا ......

13 سال و 11 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبل
saman_farari

خدا رفتگان همه رو بیامرزه اونا محتاج ترن به دعا تا من ...!
دوستان قدره دوستاتون رو بدونین که ی روزی میرسه که جدا میشین (انشالله که واسه هیچکدومت نرسه .... اگه هم رسید مثله من نشین که ...)
هیچ چیز رو انقد بهش دل نبندین که اگه موندین تنها .... داغون شین و خودتون رو سرزنش نکنین ....... اینو از ی جوجه ای اخره پاییز داشته باشین !

میخواستم کاربری رو ببندم ولی با مخالفت دوستانی مواجه شدم که نمیخوام ناراحتشون کنم ........
ولی ی چن روزی نمیام ..... به قوله پسرخالم باید ریکاوری اساسی شی تو .... آره خودم به این نتیجه رسیدم خیلی وقته اما تنهایی نشد ..... باید خداهم کمکم کنه ....
امیدوارم که هیچ کدومتون از من ناراحت نشده باشین .... فقط درکم کنین اگه حرفی زدم و بهتون بر خورد دسته خودم نبوده .... ولی بازم من از همتون عذرخواهی میکنم

فدای همگی ...

13 سال و 11 ماه و 23 روز و 1 ساعت و 55 دقيقه قبل
saman_farari

این پست دیشب باید زده میشد ولی به ی دلیلی نشد .....
به جای اون آهنگای بالا این آهنگی که واستون میذارم رو گوش کنین ..... تا حالا کسی بهم نگفته زشته این ...... و بهترین خاطره ها بااین آهنگ دارم و در کل زیباترین آهنگی که شنیدم



[لینک]

13 سال و 11 ماه و 22 روز و 2 ساعت و 45 دقيقه قبل
saman_farari

سلام به دوستان من اومدم ولی نه اون اومدنی که خودم میخوام ... فقط میام تو این پست به صورت مخفی ....... تو این پست میخوام بعضی از سختی هایی که دیدم رو بنویسم .... هر کدومتون اگه حرفای من ناراحتتون میکنه بزنین عدم رو(فقط تو خصوصی بگین به من که زدین) ..... چون نه دوس دارم کسی از حرفام ناراحت شه .... چون میدونم خودتون هم سختی هایی کشیدین تو زندگیتون ..... نمیخوام کسی واسم دلسوزی کنه .....موقعی که دلسوز میخواستم کسی نبود حالا هم تا عمر دارم نمیخوام !!
از اولشم نباید به کسی خطاب میزدم ...! به هر حال راحت باشین ... مطمئن باشین من ناراحت نمیشم ... چون دیگه اینا واسم طبیعی شده .... خوب فعلا ...

13 سال و 11 ماه و 15 روز و 6 ساعت و 3 دقيقه قبل
saman_farari

اگه فک میکنین من دلگیر میشم ازتون .... سخت در اشتباهین ... دیگه هیچی این دنیا واسم مهم نیس که بخوام ازش دلگیر بشم .... دلمو با این خاطرات به چی خوش کنم .... که بعد بخوام ازش ناراحت شم ... دریای من خیلی وقته خشکیده .... فقط مونده توش اسکلت کسایی که رفتن .... نمی خوام صد سال سیاه که پر شم و بعد خشک شم دوباره.... همینطوری خشک باشم خیلی بهتره ....
از هبچکدوم از شما 5تا انتظاری نیس ... فقط از 1 انتظار هس که خودش اولو آخره همه چی هس ...... خدایا حواست به من هس؟؟!!! ....
چن سال پیش ... یادت میاد که کیارو ازم گرفتی .... آره داره تاریخ لعنتی بهش میرسه ... 4 5 روزه دیگس .... اره 5 روز دیگه
تا 4شنبه که وقت داشته باشین واسه عدم زدن ...... باید برم داشگاه

13 سال و 11 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)