دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Hasti_Raha
Hasti_Raha
hasti_raha

گاهی که حافظه ام را از گنجه بیرون می کشم....

1391/06/26 - 14:14 در درد دل ..
1 ديدگاه
Hasti_Raha

گاهی که حافظه ام را

از گنجه بیرون می کشم

و خاکش را می تکانم

به یاد می آورم

چگونه عمر ...

در دستان شما تلف شد

ما ایستادیم

ساکت ...

و دیدیم

عمر ...

بر باد م ی ر و د ...

و نمی دانستیم

پرنده ای که به سوی جنوب کوچ می کند ...

دیگر به آشیان باز نخواهد گشت

شهر ما بی پرنده ماند ...

هر صبح برای پرندگان چوبی

که در ایوان ما

لنگر انداخته اند

آب و دانه می ریزیم ...

دریغ!!

این حافظه ی کهنه یاری نمی دهد

که آواز پرندگان مهاجر را

به یاد آوریم...

رهگذرانی که از کوچه ما می گذرند

خرمن های گندم را به هم نشان می دهند

و می گویند

ساکنان این خانه ...

سال هاست که لالند!!

گاهی که حافظه ام را

از گنجه بیرون می کشم ...

دیگر نمی شناسمش ...

14 سال و 5 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)