دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو؟ پوزخندی زد! گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد... گفتم: میخواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم!! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید... گفت : کبریتهایم را نخریدند! سالهاست تن می فروشم! می خری؟؟؟!

1391/06/28 - 11:43
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)