دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان ...

1391/06/28 - 16:26 در میکده
1 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

- نمی تونم . گفتم که نمیام
- آخه تا کی میخوای به این ادا اطوارات ادامه بدی یه شب که بیشتر نیست
- آخه من بهش قول دادم
- بازم داره تکرار میکنه مثلا اومدی دوبی که فراموشش کنی
- درسته که اون منو ول کرد ولی من که ...
- حالا تو برو تو نخواستی بیا بیرون . خوش بگذره ! مواظب کمرت هم باش!!!
لباساش رو در آورود و روی تخت دراز کشید . چشماش رو بست و به فکر فرو رفت.
با صدای در به خودش اومد. باور نمی کرد : یه قیافه آشنا ...

14 سال و 12 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)