دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

توی حیاط دبیرستان یه نفر یقه پیرهنمو گرفت ، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد ! بچه ها دور ما حلقه زده بودن و فریاد می کشیدن .... قورتش بده .... !!! چون هیکلم بزرگ بود اون هی مشت می زد و من فقط دفاع می کردم ...!! باز اون مشت می زد و من فقط و فقط دفاع می کردم !! بلاخره یه خراش کوچیک رو صورتم افتاد ... فرداش خواهرش بهم گفت حداقل تو هم یه مشت می زدی روم نشد بهش بگم ... آخه چشماش شبیه تو بود !!!!

1391/06/28 - 21:55 در حرف دل
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)