دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حالا ديگه بچه ابتدايي نيستن دخترا واسه خودشون خانومي شدن پسر ها هم مرد ولي بازم " با کودوم دســـــــت مـــــــشـــــــق بنويسن " از چي بگم شايد قصه دوست داري... مثل قصه اون همکلاسيان روستاي...اگه قصه تلخه گناه واقعيت... داستان نرگس گلاي باغ ميهن... که نشستن با صد چرا افسوس کاشکي... يه بخاري جاي چراغ نفت سوز داشتيم...چراغ افتاد توي کلاسو گر گرفت... آتشي که پوست بچه هارو مثل گرگ گرفت... يه طفل معصوم با دادو فرياد گفت... زود بدوين سمت در ولي درم قفل بود... چشام خشک شده يه کم بهم اشک بده ايزد... اين بچه ها با کدوم دست مشق بنويسن... کودکي مرد در راه کلاسي که... سوخت و منتظر يه جراح پلاستيکه... ياس هرگز نمي خواد ته قصرو ببنده... چون باز دلش ميخواد که نرگس بخنده...... از چي بگم برات اينا بچه هاي مدرسه درور زن شيراز هستن که چند سال پيش تو مدرسه چراغ نفتي اتيش گرفت و سوختن...

1391/06/29 - 19:42 در نسل آریا فرزند ایران
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)