دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در بحر المصائب می‏خوانیم: یک روز زنی طبقی از طعام آورد و در نزد بی‏بی زینب (ع) گذارد. آن علیا مخدّره فرمود این چه طعامی است، مگر نمی‏دانی صدقه بر ما حرام است؟ عرض کرد ای زن اسیر، به خدا قسم صدقه نیست، بلکه نذری است که بر من لازم است و برای هر غریب و اسیر می‏برم. حضرت زینب (ع) فرمود این عهد و نذر چیست؟ عرض کرد من در ایّام کودکی در مدینه رسول خدا(ص) بودم و در آنجا به مرضی دچار شدم که اطبا از معالجه آن عاجز آمدند.چون پدر و مادرم از دوستان اهل‏بیت بودند برای استشفا مرا به دارالشفای امیرالمؤمنین(ع) بردند و از بتول عذرا فاطمه زهرا (ع) طلب شفا نمودند. در آن حال حضرت حسین(ع) نمودار شد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای فرزند، دست بر سر این دختر بگذار و از خداوند شفای این دختر را بخواه! پس دست بر سر من گذاشت و من در همان حال شفا یافتم و از برکت مولایم حسین تاکنون مرضی در خود نیافتم.ام حبیبه ...

1391/06/30 - 13:57
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)