دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حکايت رفاقت من با تو، حکايت "سیگار" يست، که امروز به ياد تو سنگین سنگین کشيدم! و با هر کام، بسيار انديشيدم، که اين طعم را دوست دارم يا نه؟! و آنقدر گير کردم بين دوست داشتن و نداشتن، که انتظار تمام شدنش را نداشتم! و تمام که شد، فهميدم باز هم سیگار مي خواهم! حتي ،تلخِ تلخ ! و تازه آنجا بود که فهمیدم؛ رفتن تو اختیاری بود که اجبارش من بودم... درست مثل سیگارم... که هرچه با اشتیاق تر و عمیق تر کام گرفتم، زودتر تمام شد...

1391/06/30 - 15:14
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)