دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتم تو کوتَه دستیم می خواستی ورنه من مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم ندانستم که تو کی آمدی، ای دوست کی رفتی به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من که از خار غمت ای تازه گل خونینه پر رفتم مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت بلی رفتم ولی هر جا که رفتم در به در رفتم به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذار من از این ره برنمی گردم که چون شمع سحر رفتم تو رشک آفتابی کی به دست «سایه» می آیی دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم

1391/06/31 - 09:21
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)