دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

معلم كلاس اولم آدمی بی رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نمی فهمد. در پيش او خيالات من چروک می خورد. مدرسه، خوابهای مرا قيچی كرده بود. نماز مرا شكسته بود. مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود.... روز ورود يادم نخواهد رفت: مرا از ميان بازی هايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند. خودم را تنها ديدم و غريب... از آن پس، هربار دلهره بود كه به جای من راهی مدرسه می شد... «برگرفته از خاطرات سهراب -کتاب اتاق آبی»

1391/06/31 - 16:11
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)