دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چقدر دنیایم خلاصه و راحت شده..! به انتهای جاده سرنوشتم که می نگرم کلبه ای را می بینم که آجرش از عشق است و ملاتش از اسکناس.. به آرزوهایم که فکر می کنم رودی را تصور می کنم که بسترش از عشق است و مسیرش از اسکناس.. به دردهایم که دقت می کنم یک دایره را می بینم که محیطش از عشق است و شعاعش از اسکناس.. خنده هایم را که به خاطر می آورم خطی را می بینم که ابتدایش از عشق است و ادامه اش از اسکناس... به تو که فکر می کنم می خواهم آیینه ای باشد و فقط عشق.. اما افسوس که قاب آن آیینه هم از اسکناس است...

1391/06/31 - 21:32
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)