دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خسته ام و در پی جرعه ائی آب ترس دارم بگویم پیمانه ، شراب شده ام آخر یک قصه ی پر رنج و عذاب پشتم کوله ائی ز خیالات و سراب عشق هم دستمالی شده در دل خواب یا که در حال سواری بر یک تاب کاش بود ضمیرش چون شب تاب و نمیگذشت ز کنارم با شتاب گفت من کوهی هستم پر ز مذاب سوزد از شعله ی من رنگ و لعاب ساکت شدم ، گفته هایش پر ز عتاب باید بشویم چشم را با می ناب شعر نیست این نوشته ی بی پیچ و تاب فقط گوید از آشفته دلی ، پیر و خراب ........گمنام ....91/07/01

1391/07/01 - 17:31 در کلبه عشق
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)