دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم . مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری . پسر: یک که همه ها از من بدشون می یاد. دو همه ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به . پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم ؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو هستی

1391/07/02 - 22:50 در داستان کوتاه
5 ديدگاه
یاس

با اون دامنش و ظرافت ظاهری . . .در جریانی که

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبل
گـلـپــری

اون ظرافتش باعث میشه که همه مدیرا و بچه ها عاشقش بشن دیگه مثل من تو جریانم بدجووووووور

13 سال و 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)