دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا / گر بدان شادی که دور از تو بمیرم , مرحبا / دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما / بازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما؟ / ! .../

1391/07/04 - 09:52 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل؟
نعره زد جانم که: ای مسکین، بقا بادا تو را !

دوستان را زار کشتی ز آرزوی روی خود
در طریق دوستی آخر کجا باشد روا؟

بود دل را با تو آخر آشنایی پیش ازین
این کند هرگز که کرد این آشنا با آشنا؟

هم چنان در خاک و خون غلتانش باید جان سپرد
خسته‌ای کامید دارد از نکو رویان وفا

روز و شب خونابه‌اش باید فشاندن بر درت
دیده‌ای کز خاک درگاه تو جوید توتیا

دل برفت از دست وز تیمار تو خون شد جگر
نیم جانی ماند و آن هم ناتوانی، گو بر آ

از عراقی دوش پرسیدم که: چون است حال تو؟
گفت: چون باشد کسی کز دوستان باشد جدا؟

عراقی

13 سال و 11 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 57 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)