پيرمردی عاشق بود که با همسر خود زندگی می کرد دست بر قضا اين پير زن شبا خروپف می کرد و پير مرد شب ها نمی خوابيد تا همسرش راحت بخوابد. روزی به همسر خود گفت که من تا حالا هيچ وقت چيزی به تو نگفتم اما من پيرم و به خواب نياز دارم من خسته ام تو شبها خوروپف می کنی و من نمی توانم بخوابم . پير زن گفت : اين ها دروغه اگه راست بود از اول به من می گفتی بعد اين همه عشقی که به پايت ريختم حالا پشيمونی ... چه شبی بود پر از دعوا ... پير مرد عاشق برای ثابت کردن حرفش شب وقتی زنش خوابيد صدايش رو ضبط کرد . صبح پير مرد هر کاری کرد زنش را بيدار کند نشد که نشد ... از اون شب به بعد تنها صدايی که موجب آرامش پيرمرد می شد و می توانست با آن بخوابد صدای ضبط شده ی خروپوف همسر مرحومش بود .
Cheqadr bade ke inqad dir yade da$tehamun miyoftim
m
13 سال و 11 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 50 دقيقه قبل توسط آندروید