دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دادگاه را سکوت فرا گرفته بود با این همه قاضی چکشش را روی میز کوبید و داد زد: - نظم دادگاه را به هم نریزید! حضار تعجب کردند ...یکی از آنان گفت: کسی حرفی نزد قربان!... قاضی گفت: ولی من صداهایی عجیب غریب می شنوم! ...صداهایی که می خواهند قاتل را تبرئه کنم! ...چشم های قاتل در جایگاه متهم درخشید و زیر لب زمزمه کرد: سپاسگزارم ای شیاطین درون! ...این بار قاضی چکشش را روی سرش کوبید......

1391/07/06 - 16:35 در شب نامه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)