داشتن تو حتی لحظه ای به تمام عمر بی کسی من می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه داشتن را در تمام رویاهایش باور دارد . وابسته تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . سر سپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا در اغوشت مهمان کنی . تک ستاره شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا ، آرام دل بی قرارو عاشقم در چشمان تو موج میزند وقتی به دریای نارآم اشکهایم مینگری ، رازمرگ دلتنگی هایم روزی است که دستان سرد تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد . مهتاب میسوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
1391/07/07 - 21:16 در
میکده