دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تاکسي صندلي عقب نشسته بودم، يه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود. يهو پسره رو کرد به مامانش گفت : ...مــامــان ... يادته اونروز خونه ي دايي اينا گوزيــدي؟! مامانه بيچاره يه دفعه سرخ شد ،گفت : ... ... ... مرســـي آقا! ما همينجا پياده ميشيم! راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود،زنه درِ ماشينو با عجله باز کرد، يه موتوري هم اومد زد درِ ماشينو سرويس کرد! رانندهه پياده شد دودستي زد تو سرش گفت: خانــــــــــــ ـوم! گوزيدي که گوزيدي! منم ميگــوزم! اين آقام ميگــوزه ! زدي ريـــــــــدي تو درِ ماشين

1391/07/09 - 18:38 توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)