بیادبیه - سر غروبی طرف اومده فاضلاب ساختمون رو تخلیه کرده! هرچی فکرشو میکنی و نمیکنی کشیده بیرون! مسئول ِ احمق ِ ساختمون اومده در ِ تک تکِ واحدها رو زده، گفته بیاین پایین! پرسیدم چی شده، میگه بیا پایین میفهمی! منم لباس پوشیده بودم برم بیرون، گفتم اگه قراره چیزی رو تکون بدین من دست نمیزنم! گفت شما بیا میخوام یه چیزی نشون بدم! رفتم پایین دیدم هرچی توی راه فاصلاب گیر کرده رو ریختن گوشهی دیوار! از اونطرف دیدم رفته زنِ همسایه، مادر پیر یکی از ساکنین و ... رو هم کشونده پایین اون آتُ آشغالا رو نشون بده! من داشتم از خنده میمردم که بقیه ساکنین سر رسیدن! یعنی واقعاً اینقدر آدم احمق؟ اینقدر آدم گوساله ؟! آخه تو آدم نیستی مگه مرتیکه ؟! حالا زنش هم وایستاده اونجا داره تشریح میکنه برای ساکنین! بخدا اگه خانمم جای من میاومد پایین بعد جریانُ میفهمیدم - چاه ِ فاضلابُ توی خونهت خالی میکردم! هرچی فُش بدم کمه واست! : |
1391/07/10 - 22:29 در
بی حجاب از روی دیوارها