@ محمــــــــــــــــــــــــدم اگر ميتوانستم فراموشت ميکردم اما.... تو در آبي آسمان به من لبخند زدي تو در خوش آوازترين ترنم آبي آب به قلبم پا گذاشتي تو در قشنگترين لبخند کودکانه به چشمم نشستي تو را با نواي قلبم پذيرفتم با آهنگ گوشنواز عشق تو مرا با مهر خواندي و من.... به مهماني سفره ي محبتت آمدم اگر ميشد از يادت ميبردم اما... تو را با جوهر خونم در پنهاني ترين زواياي قلبم با سوزن تيز صبر حکاکي کرده ام چگونه ميشود نقشي را که حک کرده اي پاک کردو از بين برد من هرگز نميتوانم و واقعيت اين است که چنين چيزي را نميخواهم من به تو مي انديشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد ميپذيرم مگر عشق، جز اين است... و نميدانم سرنوشت چه بازي با من ميکند و من براي تو مثل آب روان رودخانه زلالم باورم کن و با من مثل من باش دوستت دارم بهترینم.