دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دل ام که می گرفت سنگ ریزه جمع می کردم .که بزنم به پنجره ی اتاق ات سرت را بیرون می آوردی و می خندیدیم و اگر خواب بودی هوای کوچه را در سینه حبس می کردم و به انتظار ِ فردا زنده می ماندم دلم می گیرد دیگر شب ها و کوچه ها رو به هیچ پنجره ای باز نمی شوند ...

1391/07/14 - 08:55 در حرف دل
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)