قرار نبوده اینقدر وقتمان را در آخور های سر پوشیدهی تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن دردشتهای بیمرز . قرار نبوده تا نم باران زد دست پاچه شویم و زود چتری ازجنس پلاستیک روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم . قرار نبوده اینقدردور شویم و مصنوعی . ناخنهای مصنوعی ، خندههای مصنوعی ، آوازهای مصنوعی ، دغدغههای مصنوعی . حتماً قرار نبوده بزهایی باشیم که سنگ نوردی مصنوعی در سالن میکنند به جای فتح صخرههای بکر زمین . هر چه فکر میکنم میبینم قرار نبوده ما اینچنین با بغل دستیهای مان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم ، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست ؟ قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم ، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم ، بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاهها و مدرکهای ما رد بشود …