دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

hadihaji
hadihaji
hadihajihadi

غربت ...................ماه بالای سر آبادی است،..............سهراب سپهری

1391/07/15 - 19:50 در درد دل ..
1 ديدگاه
hadihaji

اهل آبادی در خواب.
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم.
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش.
ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه آب.

غوک ها می خوانند.
مرغ حق هم گاهی.
کوه نزدیک من است: پشت افراها، سنجد ها.
وبیابان پیداست.
سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.
سایه هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست.
نیمه شب باید باشد.
دب کبر آن است، دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی نیست، روز آبی بود.
یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جارو ها، سایه هاشان در آب.
یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یادمن باشد تنها هستم.

ماه بالای سر تنهایی است.

13 سال و 11 ماه و 18 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)